مرا هم شفاعت کن/ خاطره
خاطره ای کوتاه از شهید عباس کریمی_ راوی:صادقی- رمضانپور
تهران - حیاتیه روز به بهشت زهرا رفته بود و کنار مزار شهید "اقاربپرست"
ایستاد و چند دقیقهای به قاب عکس و قبر او خیره شد و همانجا مبهوت ماند. آن موقع
خیلی معنایش را نفهمیدم تا روزی که او را در همانجا به خاک سپردند.
قبل از عملیات به دیدن عباس رفتم چهرهاش نورانی بود و دلش
جای دیگری. گفتم:"امروز با روزهای دیگر فرق داری، حلالم کن. اگر شهید شدی مرا
هم شفاعت کن." گفت:" چی میگی؟! برو یه وقت دیگه بیا." ولی آنقدر
اصرار کردم که گفت:"اگر کاری از دستم بر اومد، چشم!"